سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز و گرامی
مدتی قبل در جلسه نقدی که یکی از وبلاگ ها ترتیب داده بود به اتفاق برخی دوستان شرکت کردم. محفل بسیار صمیمی و مفیدی بود. فارغ ازهم دلی و صفای موجود در جلسه آنچه برایم جالب توجه بود نقدهای جدی و صمیمانه ای بود که مطرح شد و نویسنده گرامی وبلاگ که به حق اهل ذوقی سرشار هستند یک یک به آنها پاسخ دادند و برخی نقدها را نیز پذیرفتند. همت و جدیتی که در کار ایشان بود در من وجود ندارد ولی بد ندیدم لا اقل در همین مکان مجازی از نظر دوستان بی بهره نمانم. نزدیک سه سال است که از عمر ناب و زلال می گذرد و سعی من یافتن و ارئه مطالبی مفید بوده که جنبه ای عام داشته باشند و در قید زمان و مکان گرفتار نباشند. گاه با استقبال روبرو شده و گاه با بی اقبالی اما هدف من همان کلام لقمان است که شعار دائمی وبلاگ است و در قالب وبلاگ درج شده است. علاوه بر نوع نگاه من به وبلاگ که آنرا محلی برای هم دلی هم دلان می دانم و سعی در یافتن و نقل سخنانی که به نظرم سودمند است سعی نمودم از سایر دوستان نیز در نوشتن مطالب کمک بگیرم و به تنوع آن بیفزایم.امیدوارم با نقادی دوستان بتوانم ناب و زلال را ادامه دهم.
تشکر صمیمانه از همه دوستان خوبم
پ.ن: جلسه نقد مربوط به وبلاگ وزین مروارید عرفان بود
سلام به هم وبلاگی های عزیز. اینبار دلنوشته های یک دوست:
حرفهایی که میزنم شاید ربطی به کتابهایی که میخوانید نداشته باشد .
کتابهایی سنگین ، وزین ، ثقیل...
عرفانی ، سیاسی و یا مثبت اندیشی .
آنهم زمانی که همه افکارتان چنان درهم تنیده و تاریک است که نمیتوان همه چیز را روشن انگاشت ...
حرفهایم ازجنس تفکرو خلوتگاه خود است ...
وقتی به آیینه نگاه میکنی و گاه تو زودتر ازآیینه از خود خسته میشوی .
زمانی که با خود تنهایی و و به همه چیز و هیچ چیز فکر میکنی .
به اتفاقات روزمره ...
به حادثه های خوب و یا کلنجار با تمام احساسات بد که راحتت نمیگذارد .
حواست را ازتمام چیزهایی که باید معطوفشان کنی وتو حتی نمیشنوی که درآن لحظه درکنار گوش چه زمزمه میکنند .
زمانی که میخواهی تصمیم بگیری چه انتخابی باید بکنی .
هرآنچه را که نفی میکردی و از خود بعید میدانستی چنان به سراغت میآید که غافلگیر میشوی .
انگار دنیا منتظر آن است که قدرت دوری از هرآنچه که قبول نداری را ، به سخره بگیرد و تواناییش را به رخت بکشد .
و تو چنان دراین شرایط دست و پا میزنی که فراموش میکنی ...خود و هرآنچه که بودی و سختتر از همه میدانی چیست ؟
که نمیدانی ازدست دادن چه چیز ارزش به دست آوردن چه چیزی را دارد ....
چند گذر از سی سالگی را پشت سر گذاشته ای و قاعدتاً هرچه که داری باید پختگی باشد و بزرگی، و تو هنوز به دنبال پاسخ پرسشهایی هستی که با دیگری نتوان گفت .
گاه مضحک است اما تنهایی در میان جمع... و شاید درکنار کسی که می انگاری از هرکس به تو نزدیکتر است .
یک لیست دویست یا سیصد نفره تلفن داری.
نگاه میکنی ، فکرمیکنی .
در پایان بیش از چند نفر باقی نمیمانند ...
تماس میگیری و همان تعارفات تکراری را تکرار میکنی ..
میگویی خوبم ،اما نمیتوانی بگویی که اصلا خوب نیستی ..
نمیگویی که دلت به اندازه تمام ابرها گرفته و خواستی با دوستی بنشینی به دردو دل .
میدانی که دغدغه های آنها با تو فرق دارد ، از رنگ دیگری است .
و گاهی به این همه وسواس فکریت میخندند .
به هرآنچه نگرانت میکند ،آینده ،فردا ،تو ،من ،ما،آنچه که در دنیای اطرافت میگذرد و نگرانیهایی که داری ...
آخر آنها نمیدانند که آنچه که آنهارا خوشحال میکند برای تو بی معنی است و دغدغه های تو از جنسی نیست که بتوانی پشت ویترینهای رنگین و لوکس بخری ...
حرف میزنی و به سکوت میرسی و بعد خداحافظی و حسی بدتر ازقبل .
و باز تو میمانی و دغدغه هایی که پر رنگتر میشود .
حالا تلنگری کوچک لازم است تا بشکند بغضی که سایه وار با تو همراه بوده ....
بغض گلو بریده ام ...
مدام میشوم شبی ...
فقط به من اشاره کن ...
تمام میشوم شبی....
سلام به دوستان خوب و عزیزم
این روزها از بی هنری دل خوشی ندارم اما دل خوشی های دیگر امید را زنده نگه داشته. از این میان یکی دل نوشته های دوستان وبلاگی که هر کدام گلی است با بوی خوش و عطر نویسنده آن و دیگری دل سپردن به منابع اصیل الهی و معرفتی که پناه گاه روح های مواج و طوفانی است.
برخوردم به کتابی از عز الدین مَقدسی که زبان حال و اسرار آفرینش برخی گل ها و پرندگان را بیان نموده و حال آنها را از کلام خودشان بیان داشته که هر کدام تحفه ای است برای مسیر سنگلاخ تکامل انسانی و چه خوب است که آیت ها و نشانه های الهی را با زبان اسرار و تسبیح بیشتر بشناسیم
اگر چشم بصیرت تو گشاده شود و آیینه ضمیرت صفا یابد و به گوش بیداری خویش بشنوی هر موجودی از موجودات به گوش تو خواهند رسانید اسرار خویش را
نسیم: پیغامگذار عاشقانم و هر رازی که با من در میان نهند به خداوندش خواهم رساند....
گل سرخ : من همچون مهمانی هستم میان زمستان و تابستان فرصت را غنیمت شمرید که تیزی لحظه ها برنده تر از شمشیر است. نفس عاشقان دارم و رنگ معشوقگان....
گل نرگس: من در میان یاران هرگز نمی نیشینم کمر خدمت برمیان بسته دارم و بر سر پای ایستاده ام سر خویش بر نمی افرازم و عطر نفس های خویش را از هیچ کس دریغ نمی کنم و پیمان ها را از یاد نمی برم....
نیلوفر: بوستان ها سرای منند و برکه ها بستر من. عاشق صفای آبم و شب و روز پیوسته با اویم و شگفتا که پیوسته شیفته و دلداده اویم و تشنه او. روزها رشک در نگاهم دارد و شبها مرا در خویش فرو می برد....
شب بو: شادمانی بدین عیش کدر و عمر زود گذر چرا؟ به عمر کوتاه من بنگر و رنگ پریده و ساقه خمیده ام. حوادث روزگار مرا به سه رنگ در آورده. زرد که پرده از کار خویش بر افکنده و شب و روز عطر افشانی می کند و می گوید بر عاشقان گناهی نیست و سپید که عطر خویش نهفته می دارد و پایداری از خود نشان می دهد و کبود که در سراسر روز عطر خود را پنهان می دارد و چون شب شود کاسه صبرش لبریز شده و می گوید شبا هنگام راز خویش را در میان می گذارم و از شکر و شکایت خویش سخن میگویم...
یاسمین: عطری گستاخ دارم که از خزاین غیب می گیرم و جای در گریبان نیکوان دارم. هر که را همتی بلند است باید بر اوج معانی بلند دست یابد و در این اشارت یاسیمن خداونداون شوق و طلب را بشارت هاست.
و در آخر این جمله که: دل به آیات و نشانی ها بسپریم و از هر کدام بهره گیریم که انسان محل جمع همه صفات و آیات و نشان هاست.
شاد و سر بلند باشید
پ.ن: برگرفته از کتاب منطق الطیر عطار نیشابوری با مقدمه و تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی
سلام
گاهی وقتی میخوای اونور دیوارو ببینی خیز برمیداری و به لبه دیوار آویزون میشی و به زحمت خودتو بالا میکشی تا ببینی اونور چه خبره و همه نیرویی که داری جمع میشه تا بتونه چند ثانیه اونورو نشونت بده و بعد میفتی و فقط یه تصویر مبهم از اونور دیوار....زود به مقصد میرسی اما کوتاه.
گاهی سر فرصت میری چارپایه ای میاری و میری بالا و یه دل سیر اونورو نگاه میکنی. دیرتر به مقصد رسیدی اما بیشتر.
گاهی به نوایی که مدت هاست از اونور دیوار شنیدی و مجبورت کرده یا خیز برداری یا چارپایه بیاری تا ببینی چه خبره بد جوری دلتو میبره....این دفه یه تیشه برمی داری و سعی می کنی دیوارو خراب کنی و شاید مدت ها رنج می کشی تا برسی به صاحب نوای دلنشین....
اگه خیز اول طلب باشه و چارپایه دوم عقل و تیشه سوم عشق چقدر خوبه که از همش لذت ببری و انتخاب نکنی.
اول یه تصویر مبهم از دوست، بعدش مدتی تماشای دوست و در نهایت وصال دوست.
گر باد نبودی که سر زلف ربودی/ رخساره معشوق به عاشق که نمودی؟
پ ن. ۱همه اونایی که اینور دیوار دل به اونور سپردن دوست داشتنی ان.
پ ن ۲ بیت از اشعار سهروردی است.
سلامی گرم به دوستان صمیمی و اهل دل
مدتی بود می خواستم در باره رموز فرش اصیل ایرانی مطلبی بنویسم.
جسته و گریخته مطالبی شنیدم اما کامل نیست. دلم نیومد در همین حد هم ازش بگذرم
در گذشته بر خلاف رفتار و تفکر امروزین ما هر چیزی برای خودش رمز و رازی داشت بخصوص مواردی که به هنر یا روح لطیف انسانی مربوط می شه
در مورد فرش اصیل ایرانی نیز این رموز که هر کدومش دلالتی داره بر حقیقتی بزرگ به چشم میخوره
در فرش اصیل ایرانی حاشیه های هفت گانه ای هست که دور تا دور فرش را گرفته. یکی از دلالت های این حاشیه ها هفت مرحله یا خانی است که انسان باید برای تصفیه روح با تکیه بر خداوند ازش عبور کنه
بعدش به گلستان وسط قالی می رسیم که ترسیمی است از پردیس زمینی و آرمان شهری که ایرانیان باستان توسط سیاوش در پی تاسیس آن بودند ولی متاسفانه به سر انجام نرسید و سیاوش کشته شد. این خواست درونی مردم برای رسیدن به چنین آرمان شهری در قالب فرش ترسیم شد تا هم همیشه جلوی چشم باشه و هم به یاد رسیدن به اون لا اقل روی نقشش زندگی کنند
و سوم اینکه شکل مستطیل فرش اصیل ایرانی نشان از زمینی بودن این پردیس و جنبه آرمان شهری آن در زمین داره که اونو از بهشت آسمانی جدا می کنه. زیرا مستطیل به عنوان سطحی از مکعب نشان از استقرار داره بر خلاف کره که شکل روان بهشت آسمانی است
در هندسه رمزی هر یک از اشکال خواصی داره که مرتبط با تعالیم الهی در مسیر تکامل روحه و در اینجا مستطیل رمزی است از زمینی بودن این پردیس
در پناه محبوب شاد باشید با امید زندگی در پردیس زمینی و بهشت آسمانی
سلام به دوستان عزیز و گرامی
اگر خاطرتون باشه درخواست کرده بودم دوستانی که وبلاگ ندارند مطالبشون را در ناب و زلال مطرح کنند. اینبار مطلبی میخوانیم از دوست و خواهر گرامی آذر خانم
با نام و خواست خدا
قبلا از اینکه حوصله به خرج میدید و تا آخر متن رو میخونید ، سپاسگزارم .
این روزها از آیین های مختلف ، درباره انرژی زیاد میشنویم . یه توضیح مختصر درباره این موضوع گسترده و پیچیده میدم و میرم سر اصل مطلب :
هر چه که وجود داره ، در واقع انرژی است و تمام موجودات (آنچه پدید آمده) برای ادامه ی بودن در حال انرژی گرفتن از وجود (پدید آورنده ) است .
فارغ از هر کیش و آیین ، اکثر انسانهای دارای اندیشه ، یقین داریم که پدید آورنده وجود دارد و از آنجایی که بودن ما تمام و کمال وابسته به اوست ، عشقی نهادینه در وجود تک تک موجودات به او نهفته ( و یا آشکار) است.
پیش گفتار داستان انرژی رو همینجا پایان میدم و اگر اشتیاقی برای شنیدن بود ، درموردش در یادداشتهای بعدی (در حد دانش بسیار اندکم ) بیشتر خواهم گفت .
بگذریم ...
مدتهاست که اصل حالم خوب نیست . به هر کس که بر میخورم ، اصل حالش خوب نیست . اکثریت کسانیکه فکر میکردم زندگی مشترک عاشقانه ای با یار یا همسرشون دارن ، یکی یکی درد دل های گلایه آمیز میکنند . اوضاع کار رو که دیگه نگو . سلامتی هم همینطور .
درباره اجتماع هم که . . . همه در جریان ناآرامی ها هستیم .
کتابهایی خونده بودم در مورد اینکه بیماری های جسمی ، حاصل کمبود انرژی در نقاط بیمار شده است . دارم به این فکر میکنم که بیماری جسمی ، روحی ، روابط عاطفی ، خانوادگی و جامعه مون حاصل کمبود انرژیه .
نمیدونم جریان چیه ؟ درگیر روز مره گی شدیم ؟ درگیر خرافه شدیم ؟ به آدمها گیر کردیم ؟ از طبیعت دور شدیم ؟
همه و همه دست به دست داده تا از انرژی بی پایان پروردگار دور بشیم و بدیهیه که این همه ناکامی داریم .
مردم ، ناتوان و مستاصل به هم پناه میبرند و به آدمها متحصن میشن .
بنا به یه هشدار پنهان درونی ، وظیفه جدی خودم دونستم که جریانی که سالهاست باهاش در آرامشم رو به اشتراک بذارم .
به همه (به خاطر تک تک خودتون و جامعه مون) فراخوان میدم برای اینکه سر یک ساعت خاص – که برای همه امکان حضور در اون ساعت فراهم باشه – به خدا پناه ببریم و به درگاهش تحصن کنیم .
ازتون تمنا میکنم این چند دقیقه رو فقط و فقط به خدا پناه ببرید و نه هیچ ، هیچ وسطه دیگه .
این جریان میتونه در سکوت کامل اتفاق بیفته . فقط از خداوند بخواهیم که ما رو سرشار از انرژی بیکران و پاکش کنه . بدون هیچ هدفمندی ای . تمام وجودمون رو به جریان بی نهایتش بسپاریم و در محضرش سر تسلیم فرو بیاریم . اون وکیل پاک و خیر خواه رو برای تمامی لحظه هامون به وکالت بگیریم .
" پروردگارا . در نهایت فروتنی ، ناتوانی خود را برای حل تمامی مشکلات در درگاه پاکت اذعان میکنم ، تو توانای بی انتهایی . مشکلاتمان را به تو میسپاریم . تن و جان و زندگی مان را سرشار از انرژی پاک و پاک کننده ات گردان" .
بگذاریم اشک خستگی و ناتوانیمان فرو بریزه . فارغ از همه نقابهای توانایی که به چهره زدیم . اون داره پس این نقابها رو می بینه و منتظر لحظه ای ایست که به درگاهش پناه ببریم .
یادآوری میکنم : هرچی تعدادمون بیشتر باشه ، تاثیر این سینرژی بیشتر خواهد بود .
مشتاقانه منتظر اعلام نظر ها و برقراری ساعت سینرژی هستم .
"یا حق"
آذر – 10 تیر 88
سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی
میلاد حضرت زهرا (س) و روز زن بر همه عزیزان مبارک باد
از منظر عرفانی فاطمه نه تنها یک زن نمونه و فرزند رسول خدا و همسر و مادر ائمه بلکه انسان کاملی است که مظهر اسما و صفات الهی و حجت حق در تمام دوران ها است
مسیری با طراوت برای رسیدن به محبوب
صلوات الله علیها
گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
در کارخانه ای که ره علم و عقل نیست
وهم ضعیف رای فضولی چرا کند
مطرب بساز عود که کس بی اجل نمرد
و آن گونه این ترانه سراید خطا کند
گر رنج پیشت آید وگر راحت ای حکیم
نسبت مکن بغیر که اینها خدا کند
مارا که درد عشق و بلای خمار هست
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
حقا که در زمان برسد مژده ی امان
گر سالکی بعهد امانت وفا کند
ساقی بجام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
جان رفت در سرمی وحافظ ازعشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ماکند
با بهترین سلام ها
من به میر حسین موسوی رای می دهم
چون به اعتدال اعتقاد دارم
چون برای صداقت ارزش قائلم
چون از مردم فریبی بیزارم
چون برای رای خود رشوه قبول نمی کنم
چون هنوز امیدوارم
چون برای دین و کشورم ارزش قائلم
چون از این رای احساس رضایت می کنم
چون اهل فکر و دل و هنر و تجربه است
و بالاخره چون دوستش دارم
سلامي دیگر به دوستان گران مقدار
1. چیزی به کوچکی ارتعاش بالهای یک پروانه می تواند سرانجام باعث طوفانی سخت و عظیم در نصف دنیا شود.
2. با هر حرکت بلبلی یا تکان خوردن گلی یا سرازیر شدن باد و بارانی می توان از نقطه ای دیگر در عالم خبر داد. نظام مدیریت و عالم امر جهان یکی بیش نیست و در هر لحظه این نظام و امر وحدانی موجب تغییر و تبدل تمام ذرات عالم می گردد.
3. ای مزدا، می خواهم ... خرد خود را با منش نیک تو همساز سازم باشد که وهومن و روان آفرینش را از خود خشنود سازم.
4. هر گلی کز اندرون بویا بود / آن گل از اسرار کل گویا بود
5. اینما تولوا فثم وجه الله
مهم نیست از چه منظری به عالم نگاه کنیم، فیزیکی و علمی یا وحدانی و عرفانی.
مهم این است که یک حقیقت بیش نیست و همه علوم و معارف و ظاهر و باطن ها به او باز می گردد. در عالم ظهور دارد و در قلب دوست دارانش حضور. و مهمتر اینکه آنچه او مایل به انجام آن است انجام دهیم و راهی را برویم که او به ما آموخته.
وحده لا اله الا هو
1 اثر پروانه ای / 2 کلامی از سید هاشم حداد / 3 اهنودگات بند 1 یسنا از سروده های زرتشت/ 4 دفتر اول مثنوی / 5 قرآن کریم








